محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
661
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) ( حكم ) « كان له عليهم حكمة » ( 94 در روايتى ) : ظاهر معنى آن است كه حكمة در اينجا به معنى فرمانروايى و سرپرستى است . ( 2 ) ( حلّ ) « حلّة من حلل الأواقى » حلل به معنى جامههاى يمنى و مفرد آن ، حلّة ( 32 ) است و تا زمانى كه از دو جامه تشكيل نشده باشد ، به آن حلّه نگويند . « خيلى تحلّ بساحتكما » ( 76 ) : حلّ به مكان يعنى در جايى فرود آمد . « و إنّ بعضنا من بعض فى الحلال و الحرام » ( 172 ) : ما در هر دو حالت ، يكسانيم ( 33 ) . حلال ، كارى است كه انجام دادن آن ، رواست . و حرام ، عملى است كه انجام دادن آن ، روا نيست . ( 3 ) ( حلق ) « لرسول اللّه . . . الكراع و الحلقة » ( 2 / ب ، 33 ) : حلقة مطلق سلاح را گويند . نيز گفتهاند كه حلقه ، تنها به معنى زرهها است . اين واژه در ( * / د ) نيز آمده است . ( 4 ) ( حلم ) « على كلّ حالم . . . دينار واف » ( 105 ، 106 / د ، 109 ) : الحالم به هر كسى گويند كه خواب جنسى ببيند و همچنين محتلم . بر اين بنياد ، خردسالان ، از پرداخت گزيت ، معافاند . ( 5 ) ( حما ( 34 ) ) « جبلها حمىّ يرعون فيه مواشيهم » ( 89 ، 185 ) : الحمى ( قرق ) جايى است داراى گياه كه بيگانگان را از چرانيدن آنجا بازدارند . ( 6 ) ( حمد ) « إنّى أحمد إليكم اللّه » ( 30 و جز آن ) : أحمد إليك اللّه يعنى همراه تو ، زبان به ستايش او مىگشايم ، كه « إلى » در جاى « مع » به كار رفته است . نيز گفتهاند كه معنى آن ، اين است : من با يادآورى نعمت خدا به تو ، همراه تو او را ستايش مىكنم ( چنان كه در النّهاية آمده است ) . ( 7 ) ( حمر ) بنگر « سود » . ( 8 ) ( حمل ) « كفى به حميلا » ( 171 ) : حمل به فى الحاجة يعنى به وى اعتماد كرد . بنابراين ، الحميل يعنى شخص مورد اعتماد . « الحموله المائرة لهم لاغية » ( 192 ) : الحمولة يعنى شترى كه كالا بر آن ، بار مىكنند . ( 9 ) ( حنّ ) « ما . . . حنّ بفلاة بعير ( 171 ) : حنّت الإبل إلى أوطانها و أولادها يعنى شتران با اشتياق ، به جايگاهها و بچههايشان روى آوردند . و النّاقة تحنّ فى أثر ولدها حنينا يعنى شتر ماده ، با فرياد و آواز به دنبال بچّهء خود به جنبش در مىآيد . ( 10 ) ( حور ) « و لهم من الصّدقة . . . الكبش الحورىّ » ( 113 ) : الحورىّ منسوب به « حور » است و آن عبارت از پوستهاى دباغىشدهاى است كه از پوستهاى ميش به دست مىآيد . نيز گفتهاند : آن ، پوستى است كه بدون به كار بردن برگ درخت سلم ، دبّاغى شده باشد . پوست حورى ، از پوستهاى ديگر گوسفندان ، پرسودتر است .